صالح عضيمة (مترجم: سيد حسين سيدى)
273
معنا شناسى واژگان قرآن (فرهنگ اصطلاحات قرآنى) (فارسى)
مطلب از سخنان او پيداست : « بعد از عرش و هيولاى آن و طبيعت آن ، موضع استتار حق و اختفاى وحدت و ظهور عالم كثرت است و اوّلين ظهور طبيعت متعلّق به جسم عرش مجيد و محيط است ؛ در اين هنگام ، هستى طبيعت برگرفته از پهلوى رحمان ظاهر مىگردد و متعلّق به عرش است ؛ چنان كه شعبهاى از ظهور ظلّى است . امّا اين كه شاخهاى باشد ، در حقيقت شاخهاى پيچيده است و طبيعت هم ذاتا امرى پيچيده است و نسبت به رحمان - از اين كه مظاهر جسمانى آن امرى پيچيده است نه مظاهر روحانى آن - درست است كه گفته شود شاخهاى از رحمان است ؛ و اين كه شاخهاى از اللّه باشد به اعتبار ظهور رحمانى اوست . خلاصه آن كه ، با تحقّق اين خواص مىتوانيم حكم كنيم كه مراد از رحم در اين حديثها همين است و حتّى چنان كه پيداست آن را تصحيح مىكنيم و طبايع جزئى مقصود در اين مقام ، از شؤون آن است . امّا ارتباط آنها ، از آن حيث كه طبيعت با اركانش مظهرى از حقايق معانى و ارواحند و منشأ حصول روحانيّت ما ، پس ارتباط آن ملاحظهء ارتباط بين روحانيّت ما و عالمهاى پيشين است . . . . و امّا اگر از نظر استقلالى به آن نگريسته شود ، از او قطع رابطه كرده و ظالمانه به آن نگريسته شده است و بدين وسيله بعد از حق محقّق مىشود . » امّا حكيم حسن بن حمزهء شيرازى - هر چند با قبلى تفاوتى ندارد - عباراتش آسانتر و معنايش روشنتر است . او مىگويد : « رحم ، نام حقيقت طبيعت است و طبيعت عبارت است از : حقيقت جامع بين حرارت و برودت و رطوبت و خشكى ؛ به اين معنا كه عين يكى از آن چهارتاست ولى بدون تضادّ با هم . و هر يك از اين چهارتا عين آن نيستند ، بلكه بخشى از آنند . امّا اين كه متعلّق به عرش است ، از آن جهت است كه همهء اجسام موجود نزد محقّقان طبيعت ، واحد هستند و عرش نخستين آن است . لذا ، اخبار شرعى در اين زمينه وارد شده است : و اين كه شاخهاى از رحمان است به خاطر آن است كه رحمت عين وجود است و آن موجب به وجود آمدن هر چيز شده است . » دوباره به شرح معناى شاخه پرداخته و مىگويد : « موجودات به ظاهر و باطن تقسيم مىشوند ؛ اجسام ظاهرى همان صورتهاى ظاهرى آن وجودند و ارواح ، تعيّنهاى باطن وجود و عرش در مقام انقسام است . . . امّا پناه بردن آن از جدايى به خاطر آگاهى آن از تمايزى است كه از عالم ارواح و محضر نفس رحمانى - كه همان مقام قرب تامّ ربانى است - عارض آن شده است ، و از حالت دورى بعد از قرب آزرده